تبليغاتX
آن سوی رودخانه تاریک است
...Home





آن سوی رودخانه تاریک است




Hello! Welcome to my weblog







گزارش خبری، اجتماعی ، مقاله های شخصی و مطالب روزمره .....
شنبه بیست و ششم آبان 1386 21:22
 
نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

گریه کن آهای سرباز
شنبه بیست و ششم آبان 1386 21:2
برگرفته از وب سایت  //belgiumstudent.blogfa.com   دانشجویان ایرانی در بلژیک
دریچه ای برای اطلاع رسانی و تبادل نظر

نظامي زن انگليسي كه پس از بازگشت از ماموريت خود در عراق،
 فرزندش را در آغوش مي فشارد.

آهاي سرباز، آهاي مادر!...
گريه كن، تو حق داري گريه كني. شايد ماهها و سالهاست كه فرزندت را نديده اي.
فرزند دلبندت را. كودك معصومي كه تاب دوري مادر نداشته و حتماً از تو بيشتر، برايت دلتنگي مي كرده.
گريه كن سرباز، گريه كن تا سبك شوي...
گريه كن، بخاطر گوهر مادري كه از تو ستانده اند، و در عوض تو را مفتخر! كرده اند به اين لباسها.
اين لباسها كه اصلاً به قامت تو سازگار نيست...
گريه كن كه تاج زن بودن از سرت افتاده...
گريه كن كه هيچ لذتي به پاي مادري نمي رسد و تو را محروم كرده اند، ذائقه ات را خراب كرده اند...

اما
من چند حرف ديگر با تو دارم سرباز...
تو مادري، حق داري بچه ات را دوست داشته باشي... حق داري برايش دلتنگ شوي...

سوالي از تو دارم :
اين كودك را مي شناسي؟

مي بيني پدرش با چشمان بسته، چگونه صورتش را لمس ميكند؟
مي بيني چگونه كفشهايش را درآورده تا در آغوش پدر، گم شود ؟
اين پدر يكي از زندانيان تو و دوستان توست در عراق...
چه ميشد اگر اجازه ميدادي اين پدر، بچه اش را ببيند؟
فكر كردي فقط خودت به فرزندت عشق مي ورزي؟

اين دختر را چطور؟

حتماً او را ديده اي...

در كوچه پس كوچه هاي بصره... پاي برهنه مي دويد و خنده كودكانه اي بر لب داشت...
الان به نظرت لكه هاي سرخ روي لباسش، نقش گلهاي سرخ است يا رد پائي از خون تازه ؟
يا لكه هاي قرمز روي زمين، گلبرگهاي پرپر شده گلهاي پيراهن اوست؟
صورت ظريف او را با اسلحه اي كه در كنارش به دست گرفته اي چه كار؟
ببين چه گريه اي ميكند؟ چه خوني از صورتش جاري است؟
اين رنگين تر است يا خون فرزندت كه اينچنين در آغوشش كشيده اي؟
حال اين دخترك را خوب ببين. نتيجه كارتو وهمكاران توست و تا ابد با شما خواهد ماند.
اين است آنچه براي اين دختر و مردمش هديه برده اي...

اين پدر را ميشناسي؟


دارد به چه حالي، جسم بي جان دخترش را ميگذارد كنار بقيه جنازه ها.
يادت هست؟ همين چند شب قبل، خانه شان را بمباران كرديد.
تو و همقطارانت.

اين را چطور؟


 

اين اما مال افغانستان است.
شاهكار قديمي تر شما.
اما مگر زخم اين پدر كهنه مي شود؟
اين هم كادوي يكي دوسال قبل توست براي كودكان افغان.........

از اين دست اگر بخواهم برايت بياورم، بسيارست...
سردشت خودمان، شلمچه ، قانا... صبرا و شتيلا... و ....

...............
...............
...............

گريه كن سرباز
گريه كن، اما نه فقط براي دلتنگي فرزندت ...
شايد نپذيري، اما من در گريه هاي تو هيچ عاطفه اي نمي بينم سرباز!
گريه كن براي انسانيتي كه در زير پاي تو و رهبرانت لگد مال شده...
گريه كن براي عاطفه اي كه در وجودت مرده...
گريه كن براي شرف و آزادگي كه از دست داده ايد...

گريه كن سرباز...

تاسف آور است. ولی آیا فکر کرده ای ؟  شاید همین فردایی برای فرزند تو باشد؟

گريه كن سرباز...

+ نوشته شده در  چهاردهم آبان 1386ساعت 20:45  توسط Belgiumstudents  | 
نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

ای دنیا
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 20:51

 

ای دنیا ازمن دورشو که مهارت برکوهانت است من ازچنگالهایت جسته وازدامهایت رسته

وازرفتن درلغزشگاههایت دوری گزیدم کجایند کسانی که به بازیها وشوخیهایت گرفته

فریبشان دادی ،کجایند مردمانیکه به زینت و آرایشهایت درفتنه وگمراهیشان انداختی؟اینک

ایشان گروگان گورها وفرورفته ی درلحد ها هستند * سوگند به خدا اگرتو شخصی بودی

دیدنی وکالبدی محسوس حدود الهی را برتو اجرا می نمودم به سزای بندگانی که به سبب

آرزوها فریب دادی ومرمانیکه درپرتگاهها انداختی

بخشی از نامه ی امیرالمومنین علی علیه السلام به عثمان بن حنیف انصاری که ازجانب

حضرت علی حاکم بصره بود(نهج البلاغه)


 

نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

سلام خدا بر رسول بزرگوار اسلام محمد مصطفي و(ص) و عيسي مسيح اش
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 20:2
تاثیر کلام خدا بر قلبها ی مردم:

مردم از همه ی شهر ها نزد عیسی می آمدند یک روز عده ی زیادی نزدش گرد آمدند و او این حکایت را برای ایشان بیان نمود:

روزی کشاورزی به مزرعه رفت تا تخم بکارد.وقتی تخمها را می ژاشید مقداری روی گذرگاه افتاد و پایمال شد و پرندگان آمده آنها را برچیدند و خوردند.مقداری دیگر در زمین سنگلاخ و کم خاک افتاد و سبز شد اما چون زمین رطوبت نداشت زود پژمرده شد و خشکید.

مقداری هم در میان خارها افتاد.خارها با تخمها رشد کرد و ساقه ی جوان گیاه زیر فشار خارها خفه شد اما مقداری از تخمها در زمین بارور افتاد و رویید و صد برابر ثمر داد.سپس با صدای بلند فرمود:"هر که گوش شنوا دارد خوب به سخنان من توجه کند!"

شاگردان پرسیدند معنی این حکایت چیست؟

فرمود:خدا به شما این توانایی را داده است که معنی این حکایات را درک کنید چون حقایق ناگفته ای درباره ی برقراری ملکوت خدا بر روی زمین بیان می کند اما این مردم سخنان مرا می شنوند و چیزی از آن درک نمی کنند و این درست همان چیزی است که انبیای قدیم پیشگویی کرده اند.

معنی حکایت این است:

تخم همان کلام خداست.گذرگاه مزرعه که بعضی از تخمها آنجا افتاد دل سخت کسانی را نشان می دهد که کلام خدا را می شنوند اما بعد شیطان می آید و کلام را می رباید و می برد و نمی گذارد ایمان بیاورند و نجات پیدا کنند.زمین سنگلاخ نمایانگر کسانی است که از گوش دادن به کلام خدالذت می برند ولی در ایشان هرگز تاثیر عمیقی نمی گذارد و ریشه نمی کند.آنان می دانند که کلام خدا حقیقت دارد و تا مدتی هم ایمان می آورند اما وقتی باد سوزان شکنجه و آزار وزید ایمان خود را از دست می دهند.زمینی که از خار پوشیده شده به کسانی اشاره دارد که به پیغام خدا گوش می دهند و ایمان می آورند ولی ایمانشان در زیر فشار نگرانی مادیات و مسولیتها و لذات زندگی کم کم خفه می شود و ثمری به بار نمی آورد.

اما خاک خوب نمایانگر اشخاصی است که با قلبی آماده و پذیرا به کلام خدا گوش می دهند و با جدیت از آن اطاعت می کنند تا ثمر به بار آورند. (لوقا  ۸: ۴-۱۵ )

The Sower Art Print by Garret Walker

این آیات مرا به خود آورد تا دقت کنم مبادا از آنانی باشم که ایمانشان را از دست می دهند.درست است که راههای طولانی در پیش دارم و پستی ها و بلندی های زیادی طی کردم.در مدت زمانی ایمانم بسیار سست شده بود و داشت از بین می رفت ولی خداوند به یادم آورد در مشکلات زندگی پایدار باشم و بازگشتم و در حضور خداوند به گناهانم اعتراف نمودم.وقتی در بین مسیحیان ایمان دار به گناهانمان اعتراف می کنیم هم خودمان آسوده می شویم و هم آنها برکت می گیرند.پس هیچگاه از اعتراف گناه نزد یکدیگر خجالت نکشیم چون هیچکس کامل نیست و همه گناه کرده اند.زیرا که خداوند در کلامش می گوید:

زیرا همه گناه کرده اند وهیچکس به آن کمال مطلوب و پر جلالی که خدا انتظار دارد نرسیده است (رومیان  ۳ :۲۳)

کتاب آسمانی همچنین در این باره می فرماید:"هیچکس نیکوکار نیست در تمام عالم یک بی گناه هم یافت نمی شود." (رومیان ۳ :۱۰)


نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

معمای عجیب جک چشم سرخ
دوشنبه سی ام مهر 1386 22:47
ز ژرفای شبی سیاه موجودی محیر العقول پرنده و ترسناک بیرون پرید که بیش از شش سال باعث وحشت مردم شد.
 در ابتدا وجود او را هیچکس باور نمی کرد هیچ کس وقتی به گفته های اهالی جنوب غربی لندن که مدعی بودند موجودی را دیده اند که پرواز می کرد وقعی نمی گذاشت اما گزارشات ادامه یافت و در 1838 نقل تمام محفل بود.
 جین آلزوپ دختری جوان و زیبا بود که با دو خواهر و پدرش در خانه کوچکی در کوچه بیرهیند زندگی می کرد او شنیده بود که مردم درباره جک چشم سرخ چیزهایی می گویند اما اعتنایی به این افسانه نداشت
 یک شب ضربه هایی پیاپی به در خانه آنها خورد جین نزدیک در رفت و شنید که من افسر پلیس هستم برایم چراغی بیاورید جک چشم سرخ را دسگیر کردیم.
 جین با خود اندیشید و لابد راست می گوید. به سرعت دوید و شمعی آورد و از خانه بیرون دوید اما به محض اینکه شمع را به مرد داد او گردنش را گرفت و بازویش را بدور گردن او حلقه کرد و به تن و بدن او چنگ کشید.
 دختر جیغ کشید و خود را رها کرد مرد او را تعقیب کرد و موهایش را گرفت و به صورت و گردنش چنگ زد. خواهر دختر با صدای جیغ او به خیابان دوید و فریاد زد تا مردم به کمک آیند اما پیش از آنکه کسی بتواند راه مرد را ببندد او در تاریکی ناپدید شد.
 جین بعدا چنین شرح داد: کلاهی عجیب بر سر داشت و لباس چسبان سفیدی مثل مشمع بر تن صورتش مخفی بود اما چشمانش مثل دو تکه آتش می درخشید ناخنهایش چنگالهای بلندی داشت و از دهان او دود سفید و ابی بیرون می زد. این شرح و توصیف بعدها بارها و بارها شنیده شد همیشه همان چشمهای دوزخی چنگالها و لباس چسبان سفید.
 لوس اسکیل 18 ساله هنگام غروب از منزل برادرش خارج شد خواهرش همراه او بود در کوچه حرکت می کردند که شبح بلند سیاهی از تاریکی بیرون پرید شعله سرخی از دهانش خارج می شد به چشمان لوسی آسیب رساند.
 در طی سالها 1850 و 1860 جک چشم سرخ در همه انگلستان دیده شد بخصوص در مرکز کشور. در 1870 بعضی از مقامات پلیس و ارتش که برای دتگیری او در کمین بودند گزارش کردن که به شدت توسط شبحی که از تاریکی بیرون جهیده آنها را مضروب کرده سپس به سقف پاسگاه آنها پریده صدمه خورده اند. مردم خشمگین در محله لینکلن در شب سال نو 1877 به سوی جک شلیک کردند اما او قهقهه ای زد و ناپدید شد.
 تا به امروز کسی نفهمیده جک که یا چه بوده مدتی سوظن متوجه شخصی به نام مارکیز واترفورد شده بود اما گرچه او یکی از دیوانه ترین دیوانگان دوران ویکتوریا بود اما آدم شروری نبود.
 چشمان دوزخی جک آخرین بار در 1904 در لیورپول دیده شد و 67 سال بعد از اولین باری که او را دیده بودند از زمین به سقف خانه ای پرید و ناپدید شد.
 آیا او برای همیشه ناپدید شده است؟ 

فوریس: كسي به حساب مي آيد كه ديگران را به حساب بياورد
نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

ماه ما در نيمه ماه خدا پيدا شده
یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 18:48

عید فطر مبارک

 

ماه ما در نيمه ماه خدا پيدا شده

بنگرش ماه خدا روشن زماه ما شده
 
گشته در اين ماه يك ماه مبارك تابناك
زين سبب ماه مبارك ماه بى همتا شده
 
آفتاب و ماه از نور جمالش مستيز
قامت چرخ از قيام قامت او تا شده ،
 
روح و ريحان محمد سرو بستان على
 زينت آغوش ناز زهره زهرا شده
 
سبط اكبر، سرور جمع جوانان بهشت
از ازل فرمان فرماندارى اش امضا شده
 
خسرو شيرين زبان و شهد لب شكر سخن
نوبر و نوشين روان و نوگل و زيبا شده
 
نام نيكويش حسن ، خلقش حسن ، خويش حسن
حسن سرتاسر، زپا تا سر، ز سر تا پا شده
 
آن چه خوبان جهان دارند از حسن وجمال
جمله در وجه حسن بر وجه احسن جا شده
 
هر كه در حسن حسن حسن خداوندى نديد
روز ديد از ديدن دادار نابينا شده

نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

یا علی
سه شنبه دهم مهر 1386 19:7
 
یاعلی . . .

 

 

 

.::<- اللهم صل علي محمدوال محمد وعجل فرجهم ->::.

نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

درد علي را !
سه شنبه دهم مهر 1386 19:4

درد علي دو گونه است :

يك درد ، درديست كه از زخم شمشير ابن مجلم در فرق سرش احساس مي كند

و ديگر ، درديست كه

او را تها در نيمه شبهاي خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده و به ناله در آورده است

ما تنها بر دردي مي گرئيم كه از شمشير ابن مجلم در فرقش احساس مي كند

اما اين درد علي نيست

دردي كه چنان روح بزرگي را به ناله در آورده

تنهايي است كه ما آنرا نمي شناسيم

كه علي در شمشير را احساس نمي كند

و ما . . .

درد علي را ! 

نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

پرستوی پریشان
پنجشنبه هشتم شهریور 1386 22:22

پرستوی پریشان

 http://identify.whatbird.com/img/4/3390/image.aspx

پرستوی پریـــــشان غریــــب خانــــه بر دوشم

چرا با من نمـــــــی مانی در این دنیای خاموشم

عزیزم خوب می دانم زمستا ن است و بی برگی

بیا یک شب بهاری کن هـــــــــوای سرد آغوشم

تو از من قصه می گفـــــتی و از تنها ترین شبها

ببین در ازد حـــــــــام روز روشن هم فراموشم

مگر از جنس بی احـــــــساس سرد کوچه بالایی

نمی دانی که می سوزم، نمی بینی که می جوشم

بیا تا بار غم ها را به هم قـسمت کنـــــــــیم از نو

و تو سهم غمت را یک شبی برداری از دوشم

شعر از دوست وبلاگی

 سید محمد رضا هاشمی زاده

نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

گفته بودم عشق یعنی مرگ دور از دسترس
شنبه سوم شهریور 1386 0:36

گفته بودم عشق یعنی مرگ دور از دسترس

ای خدا ویرانه گشته این دلم اکنون به فریادم برس

خانه ام سرد است و جام می دگر لبریز نیست

فکر و ذکرم گشته آن یار پریشان حال و بس

نه کلامی نه سلامی نه صدایی نامه ای

دیگر از او کم شده افکار پر شور و هوس

فکر و ذکرش بودم و او هم همه افکار من

خرمن عشقم بسوزاند آدم بی نام و کس

شاید این هم قسمت ما بوده از روز ازل

باز گویم عشق یعنی مرگ دور از دسترس

کوچ

 

عاقبت بر این دلم پا مــــــــــی گذارم می روم

این دل سر گشته را جـــــا می گذارم می روم

این دل آشفته را چون لالــــــــــــه  های داغدار

در چمن بهر تمــــــــــــاشا می گذارم می روم

می کنم این سینه را همچون شقایق چاک چاک

چشم حسرت بین به گلــــها می گذارم می روم

دامــــــــن از دست شماها میکشم همچون نسیم

در دل شب رو بــــــه صحرا می گذارم میروم

یا چو توفان در تمام کــــــــــــــوچه باغ زندگی

شکوه ها با شور و غوغا می گــــذارم می روم

از دیار خسته این آشنایـــــــــــــــــان همچو رود

عاقبت هــــــــــــــــم رو به دریا میگذارم میروم

 

اگر بگذاردم

شوق گـــــل دارم ولیکن خار اگر بگذاردم

عمر کوتــــــــه راه نا هموار اگر بگذاردم

همچو گــــل وا می شوم در بوستان زندگی

دست گلــچین در چنین گلزار اگر بگذاردم

میزنـــــــم مانند گل لبخـــند شیرین در بهار

فکرت پاییـــز بد کردار اگــــــــر بگذاردم

فرقت یـــــــــــاران یکدل را تحمل می کنم

وقت رفـــــتن گریه بسیــــــار اگر بگذاردم

می پسندم خلوت آرامش شبهای خـــــــویش

روز روشن گرمی بازار اگر بــــــــگذاردم

می روم با پای دل تا شهر رویــــــایی عشق

در مســــــیرم این هــــمه آوار اگر بگذاردم

دوست دارم همـچو در یا سینه ای آبی و پاک

موج و طوفان ، خـــاطر افگار اگر بگذاردم

صد هزاران بار مـــــــی میرم برای دوستی

این دل زنـــــــــگارگون یکبار اگر بگذاردم

چون رخ آیینه با همــــــسایه یکدل می شوم

قامـــــــــــت نامــــــحرم دیوار اگر بگذاردم

هفت پشـــــت ما به زیر بار این عالم شکست

می روم این بار اگر این ، بار اگر بگذاردم

 

نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

ســـلام و درود بی پایان بر صورت و سیرت پیامبر گونه ات
شنبه سوم شهریور 1386 0:33
ای سرو بوستان ایستادگی! ای زیباترین گل باغ حسین (ع)! ای جوان رعنا و رشید حسین (ع) ای علی (ع) را یادگار! ای علی اکبر! گلستانی از زیباترین گل های فداکاری! و دریایی از آبیِ عطوفت را دل دل خود، جمع داشتی، لوح عاشورا، در انتظارِ قلم شمشیر تو نشسته تا خاطره دلیر مردی های بدر و حنین را بر آن نقش نمایی و تمثال قدم های رسول خدا (ص) را بر پهنه کربلا حک کنی. تو که در صورت و سیرت شبیه ترین بودی به پیامبـر خیر و برکت (ص)! ســـلام و درود بی پایان بر صورت و سیرت پیامبر گونه ات.

۱۱ شعبان سالروز ولادت با سعادت فرخ لقای نگارخانه عاشورا، حضرت علی اکبر علیه السلام خجسته باد.

 

در چنین روزی حضرت علي اکبر (ع) فرزند بزرگ امام حسين (ع)  در سال 33 قمری در مدينه دیده به جهان گشودند. مادر بزرگوار ايشان ليلا دختر ابى مره مي باشد. وي زمانى چند در خانه امام حسين عليه السلام به سر برد و روزگارى در زير سايه حسين (ع) بزیست. ليلا براى امام حسين (ع) پسرى آورد، رشيد، دلير، زيبا، شبيه ترين كس به رسول خدا صلى الله عليه و آله رويش روى رسول، خويش خوي رسول، گفت و گويش، گفت و گوى رسول خدا صلى الله عليه و آله؛ هر كسى كه آرزوى ديدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر ليلا مى نگريست، تا آنجا که پدر بزرگوارش مي فرمايد:

«هرگاه مشتاق ديدار پيامبر مى شديم به چهره او مى نگريستيم»؛ به همين جهت روز عاشورا وقتى اذن ميدان طلبيد و عازم جبهه پيكار شد، امام حسين (ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:«اللّهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقا و خلقا و منطقا و كنا اذا اشتقنا الى رؤية نبيك نظرنا اليه...».

حضرت علي اکبر در كربلا حدود 25 سال داشت. برخي راويان سن ايشان را 18 و برخی 20 سال نیز گفته اند. او اولين شهيد عاشورا از بنى هاشم بود. شجاعت و دلاورى حضرت على اكبر (ع) و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او، در سفر كربلا بويژه در روز عاشورا تجلى كرد. سخنان و فداكاريهايش دليل آن است. وقتى امام حسين (ع) از منزلگاه «قصر بنى مقاتل» گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بيدارى «انا لله و انا اليه راجعون» گفت و سه بار اين جمله و حمد الهى را تكرار كرد. حضرت على اكبر (ع) وقتى سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد، حضرت فرمود: در خواب ديدم سوارى می ‏گويد اين كاروان به سوى مرگ می ‏رود. پرسيد: مگر ما بر حق نيستيم؟ فرمود: چرا. پس گفت: «فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقين» پس باكى از مرگ در راه حق نداريم!

 

روز عاشورا نيز پس از شهادت ياران امام، اولين كسى كه اجازه ميدان طلبيد تا جان را فداى دين كند، او بود. اگر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت و بر امام بسيار سخت بود، ولى از ايثار و روحيه جانبازى او جز اين انتظار نبود. وقتى به ميدان می ‏رفت، امام حسين (ع) در سخنانى سوزناك به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تيغ به رويشان كشيدند، نفرين كرد. على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى شجاعانه ‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود. پس از شهادت، امام حسين (ع) صورت بر چهره خونين حضرت على اكبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرين كرد: «قتل الله قوما قتلوك...». حضرت على اكبر (ع)، نزديكترين شهيدى است كه با امام حسين«ع» دفن شده است. مدفن او پايين پاى ضریح مقدس اباعبد الله الحسين«ع»، در کربلای معلّی  .

 

 

شب اوّل

نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

تعجب
پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 16:35
از این که آسمان به زمین بیاید٬ زمین به آسمان برود٬ ستاره ها در روز سوسو بزنند و خورشید

 در شب بدرخشد نگران نمی شوم...

از این که دریاها خشک شوند٬ کوه ها چون غبار پراکنده شوند و همه چیز به هم بریزد تعجب

نمی کنم...

از این متاثرم و متعجب که انسان های دور و برم که ادعا می کنند دوستم دارند دلم را هی

می شکنند...

 

نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

از عجایب هفتگانه چه می دانید ؟
دوشنبه یکم مرداد 1386 18:8

عجايب هفتگانه جهان


1- معبد آرتميس در افوسوس (ترکيه )



معبد آرتميس در افوسوس (ترکيه) يکي از زيباترين بناهاي ايام گذشته بود . اين بنا با داشتن 100 ستون مرمري زيبا که ارتفاع هر کدام از آنها به 15 متر مي رسد يکي از عجايب هفتگانه به حساب مي آيد . اين معبد فضايي را در بر مي گرفت که تقريبا چندين برابر وسعت آکروپليس در آتن بود . ميتوان گفت که معبد آرتميس صعود و سقوطهاي بسياري را در طي قرنها پشت سر گذاشت . اين بنا در 600 سال قبل از ميلاد ساخته و در550 سال پيش از ميلاد در آتش سوخت . بعد از آن مجددا به صورت بسيار زيباتر و عظيمتري باز سازي شد . اين بنا براي دومين بار دچار حريق شد البته اين بار بطور عمدي توسط فردي بنام هروستراتوس که براي به ياد ماندن نامش به اين کار دست زد، ولي اين معبد دوباره به اندازه بزرگتر و بسيار بهتر از قبل ساخته شد . اين معبد بسيار زيبا درونش با مجسمه هاي بي نظير تزيين شده بود . اين معبد پا بر جا بود تا زمانيکه بر اثر هجوم بربرها در 262 پس از ميلاد براي هميشه از صفحه تاريخ محو شد و هرگز دوباره ساخته نشد . آنچه که از اين معبد باقي ماند هم توسط زلزله ها کاملا از بين رفت.


 



----------------------------

2- مجسمه زئوس



تقريباً سه هزار سال پيش، «المپيا»، مركز مذهبي در جنوب غربي يونان بود. يونانيان باستان زئوس پادشاه خدايان را مي پرستيدند و در زمانهاي مشخص به افتخار او جشن هايي بر پا مي كردند. در اين جشن ها مسابقات ورزشي هم انجام مي شد. از نظر ساكنان دنياي قديم اين بازيها خيلي مهم بودند، چندان كه در زمان برگزاري مسابقات، جشن ها متوقف مي شد تا شركت كنندگان و تماشاگران به آساني خود را به محل مسابقات برسانند.
مجسمه زئوس خداي يونان در المپيا يکي از عظيم ترين مجسمه هاي جهان است . اين اثر در 450 سال قبل از ميلاد توسط مجسمه ساز معروفي بنام فيدياس ساخته شد اين هنرمند همان کسي بود که مجسمه خداي آتنا را هم براي معبد پارتنون در آتن ساخت . ارتفاع مجسمه زئوس در حدود 12 متر بود . بدن اين مجسمه را از عاج فيل و ردا و موها و ريشش را از طلا ساخته بودند . اين اثر ارتفاعش چنان بود که با سقف معبد زئوس برخورد مي کرد . فيدياس با اين کار مي خواست اقتدار و نيرومندي زئوس را نشان دهد . مجسمه زئوس در معبد زئوس که طول آن به 64 متر مي رسيد قرار داشت . 72 ستون خارجي اين معبد که به سبک معماري قديم يونان بودند اين معبد را داراي معماري خيره کننده اي کرده بودند . سنگفرش آن نيز با مجسمه هاي بي نظيري تزيين گشته بود . مجسمه زئوس در حدود 850 سال در اين معبد قرار داشت تا هنگاميکه بعضي از يونانيها آنرا به استانبول منتقل کردند . البته اين زياد طول نکشيد چرا که محل جديد نيز در آتش سوخت و اين مجسمه براي هميشه از بين رفت.

 



----------------------------

3- مقبره هاليکارناسوس در ترکيه



مقبره هاليکارناسوس در 4 قرن قبل از ميلاد نه تنها بسيار پرابهت و پر عظمت بود بلکه به صورت زيبايي با ستونها و مجسمه ها تزيين شده بود . سقف اين مقبره با مجسمه هايي از اسبها تزيين شده بود اسبهايي که ارابه شاه ماسالوس و همسرش ملکه آرتميسيا را مي کشيدند . ارتفاع اين مقبره مرمري به اندازه يک ساختمان 14 طبقه بود . از نقطه نظر استراتژيکي دامنه کوه درست مشرف به هاليکارناسوس و خليج آن بود . ملکه آرتميسيا فرمان ساخت اين مقبره را در هاليکارناسوس براي همسرش در 353 سال قبل از ميلاد صادر کرد . ملکه اين بنا را براي قدر داني از همسرش ساخت و به اين منظور بهترين هنرمندان و مجسمه سازان آن زمان را گرد آورد . شاه ماسالوس تنها حکمران ايالتي معمولي در بين امپراطوري هاي عظيم ايراني در 2300 سال پيش بود . ملکه آرتميسيا دو سال پس از همسرش ، شاه ماسالوس که برادرش هم بود در گذشت . او در کنار شاه در مقبره هاليکارناسوس دفن شد . اين بنا در حدود 17 قرن پا برجا بود و در 1400 سال بعد از ميلاد بر اثر زلزله فرو ريخت.






----------------------------

4- فانوس الکساندريا



فانوس الکساندريا يکي از بزرگترين شاهکارهاي روزگار باستان مي باشد . ارتفاع اين بنا حداقل به اندازه يک ساختمان 40 طبقه امروزي بود و براي 16 قرن پا بر جا بود . بر خلاف 6 عجايب ديگر، فانوس الکساندريا استفاده هاي عملي بسياري داشت . اين بنا به کشتيهاي دريا نوردي کمک مي کرد که اسکله ها را براحتي پيدا کنند و با ايمني کامل داخل آن شوند . چرا که تنگه هاي خطرناک دقيقا در خارج از بندرها قرار داشتند . ارتش نيز از اين فانوس براي پيدا کردن کشتيهاي دشمنان استفاده مي کرد . اين بنا ظاهرا ساختار جامدي داشته است و براي 1600 سال باقي بوده است اما با وجود اين بر اثر طوفانهاي دريايي زمستان و زلزله هاي بسيار از بين رفته است . فانوس الکساندريا دو نوع برج ديده باني داشت که در نوک آن قرار داشتند . اين فانوس سه عنصر ساختماني داشت ، پايه مستطيل شکل ، قطعه مياني هشت وجهي ، و قسمت بالاي آن که استوانه اي شکل است و برجهاي ديده باني در آنجا قرار دارند.تقريبا ارتفاع اين سه قسمت به 110 تا 180 متر مي رسيد . بجز اهرام مصر فانوس الکساندريا بلندترين ساختمان جهان بود البته اين تا زمانيکه برج ايفل در 1889 ساخته شد.



----------------------------

5- مجسمه عظيم الجثه رودس در يونان



ارتفاع مجسمه عظيم الجسه رودس با پايه اش به اندازه يک ساختمان 15 طبقه امروزي است. اين مجسمه يک شاهکار برجسته معماري مي باشد که بر روي جزيره رودس در حدود 280 قبل از ميلاد ساخته شده است. هيچ کس به درستي نمي داند که اين مجسمه شبيه چه بوده و يا در کجا قرار داشته است. نظريه بسيار مورد توجه آن است که مجسمه رودس در روي ورودي لنگرگاهي بنا شده بوده و پاهاي مجسمه در دو طرف قرار داشته است بطوريکه کشتيها از بين پاهاي آن عبور مي کرده اند. البته اين فرضيه بسيار محتمل به نظر ميرسد. اين بنا مشکلات غير قابل حل در 3 قرن پيش از ميلاد را مطرح مي کند. همچنين تجارت در اين بندر در زمان احداث اين مجسمه داراي رکود شده و اين بندر از رونق اقتصادي افتاده است. اين مجسمه يکي از عجايب هفتگانه به شمار مي رود که براي مدت کوتاهي تقريبا 53 سال پا بر جا بوده است.


 


----------------------------

6- باغهاي معلق بابل در عراق



در عراق باغهاي معلق بابل يکي از بحث انگيزترين عجايب هفتگانه مي باشد چرا که هنوز برخي از باستان شناسان در وجود داشتن آنها شک دارند. بعد از بدست آمدن اسناد اصلي و خرابه هاي بر جا مانده از آن زمان وجود داشتن آنها ثابت شد البته در مقياسي کمتر از آنچه تصور مي شود . در اين ميان سئوالي مطرح است که اين باغهاي معلق چرا ساخته شده اند؟ در پاسخ اين سؤال مي توان گفت که موثق ترين سند حاکي از آن است که شاه نبوچاد نزار دوم که داراي شهرت مذهبي مي باشد اين بناي عجيب را براي خوشحال کردن همسرش در 6 قرن قبل از ميلاد ساخت چرا که همسرش از ديدن چشم انداز صحرا مانند بابيلون دچار دلتنگي براي محل زندگي اش شده بود. جايي که داراي کوهها و جنگلهاي سرسبزي بود به همين خاطر به دستور شاه تپه مصنوعي سبز و خرمي ساخته شد که داراي درختان و گلها و گياهان زيبايي بود . بعضي ها مي گويند که يک ملکه آشوري قدرتمند باغهاي معلق را براي تفريح و سرگرمي خودش ساخته است و افراد ديگري عقيده دارند که اين باغها به دستور يک شاه آشوري ساخته شده است.

 

 




----------------------------

7- اهرام مصر (هرم خوفو)



هرم خوفو بزرگترين هرم در بين اهرام مصر است ، اين بنا که قديمي ترين و بزرگترين بنا در بين عجايب هفتگانه مي باشد تنها بنايي است که در حال حاضر وجود دارد . هرم خوفو در 2600 سال قبل از ميلاد ساخته شده است . اين هرم بلند ترين بناي ساخته شده دست بشر از 4400 سال پيش تا سال 1889 بود، زمانيکه برج ايفل با ارتفاع 300 متر ساخته شد . محدوده هرم خوفو به اندازه 6 قطعه زمين شهري عظيم مي باشد . بيشتر سنگ هاي بکاررفته در اين بنا به بزرگي سنگهاي عظيمي هستند که بوسيله کاميون حمل مشوند . سطح خارجي زمختي که ما امروزه از اين هرم مي بينيم مقبره فرعوني بنام خوفو بوده که در آن زمان پوشيده شده از سنگهاي آهک صيقلي و زيبايي بوده است. فرمانروايان بعدي اين سنگهاي با ارزش را متعاقبا براي ساختن بناي خودشان مي دزديدند . اين عمل باعث شد که از ارتفاع هرم 5 درصد کم شود و به ارتفاع فعلي اش که 138 متر است برسد . هرم خوفو داراي سه اتاق دفن اجساد است . اتاق اول محل دفن شاه، اتاق دوم محل دفن ملکه و اتاق سوم که براي رد گم کردن دزدان هرم بوده است.


  

نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

دوشنبه یکم مرداد 1386 16:15

 

نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

باز هم مادر
جمعه بیست و نهم تیر 1386 22:8
نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

کسی را هم جناب عالی نمی خوانم
جمعه بیست و نهم تیر 1386 22:1
من انسانی آزاد شده از یک فرهنگ ارباب رعیتی و استبدادی هستم . برای به دست آوردن این آزادی با خودم جنگیده ام و هنوز می جنگم . من دیگر خودم را بنده و غلام و چاکر و نوکر و خاک پای کسی معرفی نمی کنم . کسی را هم جناب عالی نمی خوانم ، به عرض کسی نمی رسانم . برای من پزشک در مطب یا بیمارستان آقا یا خانم دکتر است، استاد در دانشگاه، خارج از آن جا خانم یا آقای ...هستند. در نبرد با چاپلوسی ، دروغ ، حسادت ، ضعیف کشی ، مرده پرستی ، عدم اعتماد به خود و قبول سرنوشت که همگی زاده فرهنگ ارباب رعیتی و استبدادی است ، پیروز شده ام . و میدانم لحظه ای غفلت؛ آنها بر من چیره می شوند. از شما خواهش می کنم مرا در نبرد با این فرهنگ پوسیده چندهزار ساله یاری دهید. این مطلب را از وبلاگ

آقای «ابوالفضل اردوخانی» برداشتم

 

نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

خدا در توست.
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 19:2
 

 

انسان آن قدرها که به نظر می آید،

کوچک و حقیر نیست.

او تمامی آسمان و کائنات را در خویشتن دارد،

او همه ی هستی را در خویشتن پیچیده است.

آری، او در ظاهر شبنمی بیش نیست،

اما در دل، اقیانوسی بی کران پنهان کرده است.

شبنم.

آنهایی که به ژرفای هستی آدم فرورفته اند،

با شگفتی دریافته اند که

هرچه بیشتر در این بی کرانه غرق شوند،

او را بی کرانه تر می یابند.

هنگامی که به هسته مرکزی وجود آدمی می رسی،

درمی یابی که او با هستی یگانه است.

او همه ی جهان است.

این است تجربه ذات الهی در انسان.

به درون خویشتن سفر کن.

به ژرفای خود برو.

خدا در توست.

کشفش کن

نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

من عاشق آزادي وآزادگيم
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 18:45
 
عشق يعنی با غم الفت داشتن

        سوختن با درد نسبت داشتن                  

                عشق دريک جمله يعنی انتظار

                        انتظار روز رجـــعت داشتن

                                عشق يعنی مستی و ديوانگی

                                        عشق يعنی در جهان بيگانگی 

                                                عشق يعنی شب نخفتن تا سحر

                                                        عشق يعنی سجده ها با چشمان تر

                                                                 عشق يعني سر به در آويختن

                                                      عشق يعنی اشک حسرت ريختن           

                                                عشق يعنی در جهان رسوا شدن       

                                        عشق يعنی مست و بی پروا شدن

                                عشق يعنی سوختن يا ساختــن  

                        عشق يعنی زندگی را باختن

               عشق يعنی انتـــظار و انتـــظار

        عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

عشق يعنی ديـده بر در دوختـن 

        عشق يعنی در فراقش سوختن

               عشق يعنی لحظه های التهاب

                        عشق يعنی لحظه های ناب ناب

                                عشق يعنی با پرستو پر زدن  

                                         عشق يعنی آب بر آذر زدن

                                                عشق يعنی سوز نی آه شبان 

                                                        عشق يعنی معنی رنگين کمان

                                                                عشق يعنی با گلي گفتن سخن

                                                        عشق يعنی خون لاله بر چمن

                                                عشق يعنی شعله بر خرمن زدن

                                         عشق يعنی رسم و دل برهم زدن    

                                عشق يعنی يک تيمم يک نماز       

                        عشق يعنی عالمی راز و نياز       

               عشق يعنی چون محمد پا به راه        

        عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه  

عشق يعنی بيستون کندن به دست    

        عشق يعنی زاهد اما بت پرست    

                عشق يعنی همچومن احمد ومریم شدن

                           عشق يعنی قلــه و دريا شدن 

                                  عشق يعنی يک شقايق غرق خون        

                                          عشق يعنی درد ومحنت دردرون

                                                عشق يعنی يک تبلور يک سرود  

                                                        عشق يعنی يک سلام و يک درود     

                                                                 عشق يعنی جام لبريز از شراب

                                                        عشق يعنی تشنگی يعنی سراب

                                                عشق يعنی حسرت شبهای گرم

                                          عشق يعنی ياد يک رويای نرم

                                عشق يعنی غرقه گشتن در سراب

                         عشق يعنی حلقه های بی حساب

                عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت

        عشق يعنی آخــرخط بهـشــت   

عشق يعنی گم شدن در لحظه ها

        عشق يعنی آبـی بی انتـــها  

                عشق يعنی زرد تنها و غريب 

                         عشق يعنی سرخی ظاهر فريب

                                عشق يعنی تکيه بر بازوی باد

                                           عشق يعنی حسرتت پاينده باد

                                                 عشق يعنی هرزمان تنها شنيدن نام او

                                                        عشق يعنی هرچه گفتن هرچه کردن بهراو

 

Image hosting by TinyPic
 

   Image hosting by TinyPic

 
نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

باغ وحش شخصي
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 0:5
   
نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

رانده ز میخانه
شنبه بیست و سوم تیر 1386 21:51

رانده ز میخانه

من رانده ز ميخانه ام از من بگريزيد
دردی کش ديوانه ام از من بگريزيد
در دست قضا جان به لب و ديده به مينا
سرگشته چو پيمانه ام از من بگريزيد
آن شمع مزارم   که ره انجمنم نيست
مهجور ز پروانه ام از من بگريزيد
بر ظاهر آباد من اميد مبنديد
من خانه ی ويرانه ام از من بگريزيد
ديوانه ی زنجير هوس های محالم
افسونی افسانه ام از من بگريزيد
آن سيل جنونم که به جان آمده از کوه
بنيان کن کاشانه ام از من بگريزيزد
زآن روز که دل مرد و عطش مرد و هوس مرد
من از همه بيگانه ام از من بگريزيد

 

به هنگام مردن به قصد ثواب

به بالینم آرید خمر شراب

 

 

به آب خرابات غسلم دهید

پس آنگاه بردوش مستم نهید

 

مریزید بر گور من جز شراب

میارید در ماتمم جز رباب

 

مغنی ملولم ، دوتایی بزن

به یکتایی او ، که تایی بزن

 

بزن چنگ در پردۀ ارغنون

رهایم کن از چنگ دنیای دون

 

به یاران بگویید  در مرگ من

 ننالند ، جزمطرب و چنگ زن

........

 

 

 

نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

گوشه از گستاخی کشورها و بی لیاقتی ما
جمعه بیست و دوم تیر 1386 10:44
گوشه اي از گستاخی کشورها و بی لیاقتی ما

مقامات سازمان هماهنگی کشورهای خلیج فارس در امارات : سه جزیره تنب بزرگ - تنب کوچک و ابوموسی توسط ایران اشغال شده و باید پس گرفته شود ! در صورت نیاز باید به دادگاه لاهه کشانده شود .


امیر قطر در تهران در دیدار با آقای احمدی نژاد از خلیج فارس عربی نام می برد.


در برگزاری نمایشگاه تمدن عرب در انگلستان، اعراب وحشی و بربر ادعای مالکیت ابوعلی سینا به عنوان یکی از مشاهیر عرب را اعلام کرده اند.


دولت جمهوری آذربایجان در یک اقدام شگفت انگیز و با استفاده از اوضاع هرج و مرج ایران ادعای مالکیت شاعر نامدار ایرانی نظامی گنجوی را کرده است . آنان با گستاخی باور نکردنی گفته اند از آن جهت که نظامی از اسکندر گجستک تعریف نموده است پس ایرانی نیست و از مشاهیر ماست قابل ذکر است این کار را چند زمان پیش دولت ترکیه نیز تکرار شده بود و ادعای ترک بودن مولانا را کرده بودند و مولانا عارف بزرگ ایرانی را از مشاهیر ترکیه دانسته بودند.


دولت ترکیه در سال 84 در اقدامی باور نکردنی و با بی شرمی تمام برای ثبت جشن نوروز به عنوان یکی از سنتهای کشور ترکیه در سازمان جهانی یونسکو اقدام نمود . ولی یونسکو مهد این جشن را ایران اعلام کرد و دست آنان را از این گستاخی تاریخی کوتاه کرد . این در حالی است دولت ایران بنا به درخواست سازمان یونسکو زمانی چند ماهه برای فرستادن مدارک نوروز در اختیارش قرار گرفت ولی ایران نه تنها مدارک را با تاخیر به یونسکو فرستاد بلکه به مدت 10 سال از انجام این کار برای تاخیرش محروم شد و حتی شدید تر از آن به مدت یکسال برای جریمه حق ثبت هیچگونه اثری را در یونسکو ندارد.


عده ای مزدور در شهرهای آذربایجان ایران از فرصتهای بدست آمده و بی کفایتی بزرگان استفاده کرده و پرچم ترکیه و آذربایجان را به عنوان نماد تشکیل کشورهای ترک به صورت مستقل بلند کرده اند . منجمله در مراسم بابک خرمدین سردار دلیر ایران در تابستان 84


گروهک جندالله در سیستان به رهبری یک شخص تروریست وهابی قصد جدایی سیستان از ایران و اتصال آن به سیستان پاکستان را سر داده است.


گروهک تروریستی به اصطلاح آزادی خواهی اهواز به رهبری یک جدایی طلب مزدور عربی آشکارا با پخش اعلامیه های گوناگون و تهدید ها آشکارا در اینترنت و شب نامه ها خواستار جدایی خوزستان از ایران شده است و این شهر کهن ایرانی که در گذشته ایران سوزیانا نام داشته است همراه با آن اقوام کهن بختیاری اش را قادسیه عرب نامیده اند و به تحریک مردم پرداخته اند.


به راستی مردم ایران تا به کی میخواهند با بی تفاوتی شاهد خفت و خواری روزافزرون ملتی بزرگ و کهن باشند ؟


دست در دست يکديگر بار ديگر ايران را مهد حقوق بشر و تمدن نماييم

کور باد منافقین کور دل

نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

پر از درد است در این دل
دوشنبه هجدهم تیر 1386 23:20
و این منم

خسته از بازیها و بدیهای روزگار

دلشکسته از نارفیقان این دیار

رنج برده از مردمان این زمین

زخمی زدست سنگدلان این مکان

و همه میدانند

پر از درد است در این دل

پر از زخم است بر این قلب

و برایم هیچ نیست این همه زخم و د

چرا که زمانی من هم رزمنده بودم

نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

آری در این زمان
شنبه شانزدهم تیر 1386 17:56

چشمان خسته ام

      در ظلمت سکوت

               در ازدحام اشک

                        در پاکی غروب

                                در سردی زوال

                                           در سرخی قلوب

                                                           در سبزی بهار

                         

 

آری!

      در این زمان

             در بهت لحظه ها

                        تنها ز انزوا

                              دلخسته از سکوت

                                               آرام و بی صدا

 

زین انتظار سخت؟

             تا کی جفا کشم؟

                        حتی ز سایه ها

                               این سایه های درد

                                     این دردها که در

                                               جانم نشسته اند.

                                                       حتی هوا و خاک

                                                              باران و باد و رود

                                                                     هر جا رسیده اند

 

روح و تن مرا

          آزرده کرده اند.

                  در انتظارم

                      پاییز هم گذشت

                               بر گردد با بهار

                                          چشمم به راه توست.

                                                 ای غربت خیال

                                                           جانم به لب رسید

                                                                  پس کی تو می رسی؟

 

اشک ستاره ریخت

               اما نیامدی

                         ظلمت فرو کشید

                                   اما نیامدی

                                          وقتم به سر رسید

                                                      اما نیامدی

 

نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

محکوم
شنبه شانزدهم تیر 1386 17:22
دروغ محکوم

روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح

پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را

در آورد .دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت .

از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته

نمايان مي شود.
نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

روز مادر مبارک
جمعه پانزدهم تیر 1386 14:7
خجسته زادروز يگانه زن آفرينش، حضرت صديقه کبری، فاطمه زهرا عليها السلام و بزرگداشت مقام زن و روز مادر گرامی باد!..





سالروز ميلاد خجسته فاطمه زهرا (س) سرور بانوان جهان، عطاي خداوند سبحان، کوثر قرآن، همتاي امير مومنان و الگوي بي بديل تمام جهانيان بر همه زنان عالم مبارک باد. بزرگ بانويي که مهر آميزترين حکمت الهي، کوثر خاتم شد تا پايان يک رسالت را به آخر رساند، تا به فضل خدا، عطاي وجودش در وسعت بي کران عطش ما جاري شود، تا آنگاه بتوانيم از همه سراب ها رها شويم و از چشمه حقيقتش سيراب، با اين که کمتر کسي به کُنهِ وجودي او رسيده، ولي براي تشنگان حقيقت امکان دست يابي به ايشان از طريق علم و عمل به گفتار و سيره آن صديقه کبري ميسر است.

شأن و منزلت زن

زن در جاهليت پيش از اسلام، در بدترين دوران عمر خود به سر مي برد. در سرزميني که براي زنان حقوق طبيعي و شئون انساني قائل نبودند. نور اسلام درخشيدن گرفت و زن را از افکار جاهلي خلاصي بخشيد و او را به عروج ملکوتي و افق هاي روشن نايل گردانيد. آري، زن حقيقتي است که در طول تاريخ فراز و نشيب هاي فراواني را تحمل کرده و از زنده به گور شدن تا خدايي شدن را به خود ديده است.

آنگاه که اسلام در آسمان تاريک جاهليت درخشيد، به زن عزت بخشيد. فرزند دختر را حسنه و برکت خواند و زنان را ريحانه معرفي کرد. زن غير از حقيقت انساني، چهره هاي مختلف ديگري را نيز در خود نهفته دارد که بايد آن جلوه هاي مختلف کشف و آن صورت هاي گوناگون هويدا شود تا آن گونه که هست، شناسائي و معرفي گردد.



حيا و عفت، اساس حفظ عزت و شخصيت

زنِ جامعه اسلامي، با آگاهي کامل از شخصيت والاي خويش و با علم به مسائل ضروري زندگي در بُعد معنوي و مادي، و با شناخت دنيا و فرهنگ خود، بايد به پاسداري از اصيل ترين فضيلت، يعني حيا و عفت بپردازد و در پرتو آن، سعادت دنيا و آخرتش را تأمين کند. هيچ عامل معنوي چون حفظ حيا و عفت در سعادت زن مؤثر نيست. ظهور فعلي اين ويژگيها در زنان، اساس حفظ عزت و شخصيت انساني است. امير مومنان علي (ع) درباره اين دو صفت انساني فرموده اند: حيا، کليد هر خوبي و عفت، منشأ هر خيري است.



الگو در قرآن

قرآن کريم، پيامبر اسلام را الگو و انسان کاملي معرفي مي کند و در اين جهت ميان زن و مرد فرقي نيست؛ ولي خلق و خوي ويژه زنانه و احساسات لطيف و عواطف رقيق زن و مسئووليت هايي که در نظام آفرينش بر دوش او نهاده شده، ايجاب مي کند که زنان نيز، الگويي کامل و اسوه اي بي بديل از جنس خود داشته باشند تا بتوانند آنچه را از زن انتظار مي رود و قرآن و سنت نيز آنها را تأييد مي کند، در سيره اخلاقي، اجتماعي و خانوادگي تو تبلور يافته بنگرند و به او تأسي جويند. بي ترديد، زهراي مرضيه (ع) نسخه وجودي پيامبر اکرم (ع) است ولي در اين نسخه وجودي، مسائل بيشتري براي زنان تبلور يافته که در عرصه خانواده و قلمرو اجتماعي مفيدتر و آموزنده تر است.



الگوي زنان امت اسلامي

امت اسلامي، همواره زناني تربيت کرده که شايسته است الگوي ديگران باشند. زن مسلمانِ معاصر از اين الگوها کم ندارد؛ چرا که زناني از بستر تاريخ برخاسته اند که بشريت به وجود آنان افتخار مي کند و امت اسلامي از داشتن آنان به خود مي بالد. ولي همه اين ها بايد به يک الگوي مطلق منتهي شوند که کسي جز دخت والامهر پيامبر (ص) و مادر حسنين و زينب قهرمان و ام کلثومِ نام آور نيست. او کسي است که يازده امام معصوم که الگوهاي کامل همه انسان ها هستند. از نسل پاک اويند و جُز او، کسي شايسته چنين مقامي نيست. آري، اگر زهرا نبود، راه بي نشان بود و زنانِ خداجوي، سرگردان و گمراه مي ماندند.



مقام زن در فرهنگ وحي

زن در فرهنگ اسلامي ما، مظهر قداست و پاکي موجب خير و برکت شناخته شده و از ارزش و احترام فوق العاده اي برخوردار است. هويت زن، هويت جامعه است و در واقع ارزش گذاشتن به زن و کمالات و خدمات بيايان او، ارزش نهادن به همه جامعه است. اين ارزش قائل شدن براي زن، فقط در دين مبين اسلام نيست و به طور کلي در فرهنگ وحي از زن به عظمت ياد شده است. براي نمونه مي توان به داستان حضرت مريم اشاره کرد. مريم مقدس، تجلي گاه يکي از بزرگ ترين اعجازهاي آسماني معرفي مي شود و وجود عيسي (ع) يکي از تجليات کمال روحاني اين زن به شمار مي رود. مريم، با تقوا و درايت بود و لحظه اي از توجه به پروردگارش باز نمي ماند و بر اثر همين فضائل، آغوشش مهد پرورش عيساي مسيح گرديد.



حجاب، تدبير آفرينش

اسلام که زن را گوهر گرانبهاي هستي مي داند، حجاب را هم چون صدف، بهترين وسيله براي حفظ و ثبات شخصيت او معرفي کرده است. اسلام مقام زن را در جامعه بالا برده و براي ترقي و سعادت او، خدمات شايان و قابل توجهي انجام داده است. حجب و حيا که از ويژگي هاي فطري زن است، تدبير نيکوي آفرينش براي حفظ مقام و موقعيت زن در برابر مرد است. زنان مسلمان در پرتو پوشش و حجاب اسلامي، نقش سازنده خود را ايفا نموده و ثابت کردند که زن مسلمان، کالاي تبليغاتي نيست.



نقش زن در فرهنگ جامعه

فرهنگ جامعه که برآيند ارزش ها، انديشه ها و خواسته هاي ملت است، به ميزان وسعت و اعتبارش همواره در معرض آفاتي گوناگون بوده است. در اغلب جوامع از جمله ايران قبل از انقلاب، زنان به عنوان هدف، ابزار و موضوع اصلي اين آفات بوده اند. در واقع زنان به جهت تأثيرگذاري عميق و گسترده اي که مي توانند در سطوح مختلف جامعه داشته باشند، به عنوان بهترين راه جهت انتقال آفات فرهنگي انتخاب مي شوند و از ويژگي هاي جسمي، عاطفي و نقش اجتماعي بانوان براي تهاجم به فرهنگ سوء استفاده مي شود. در اين زمانه حساس، اين بر عهده زنان ايراني است که به وظيفه حياتي خود در مقابل اين آفات آگاهي يافته و با پيروزي از رهنمودهاي بزرگان دين به آن عمل کنند.



زن و جهاد

زن صدر اسلام، با حفظ حدودي که خداوند براي او قرار داده بود، در صحنه هاي مختلف اجتماعي، سياسي و نظامي حضوري فعال داشته و به عنوان عنصري کارآمد و مفيد، در دفاع از اسلام و حکومت اسلامي نقش هاي مهمي را ايفا مي کرد. حضور زناني مانند نُسَيبه، جراحه و ام عطيه که در بسياري از غزوات و جنگ هاي پيامبر (ع) حضور داشتند و عهده دار مسئووليت امداد بودند، راه را براي زنان امت اسلامي باز کرده که در صورت نياز، مي توانند با حضور مستقيم به عنوان پرستار و همچنين شرکت غير مستقيم، مانند تشويق مردان براي رفتن به جبهه، فرستادن امکانات و کمک براي زرمندگان اسلام اقدام کنند. بيان نقش زنان در جنگهاي صدر اسلام در زمان پيامبر (ع) مي تواند راه گشاي امت در شرکت هر چه بيشتر آنان در نبرد با استکبار جهاني باشد.



موقيعت زن ايراني

زن ايراني در مقايسه با وضعيت زن در جهان امروز، بهترين موقعيت را در حرمت گذاري به حدود و حقوقش دارد و واقعيت هاي افتخار برانگيزي چون مشارکت هاي بي نظير سياسي و اجتماعي که همه به برکت انقلاب و اسوه گيري از وجود گران قدر حضرت زهرا (ع) به دست آمده، به طور انکار ناپذيري مؤيد و گواه آن است. انقلاب شکوهمند اسلامي ايران، حرکت زنان و نهضت مؤثر آنان را، در ميدان هاي مختلف فرهنگي، سياسي و علمي، به عنوان يکي از بهترين شاخص هاي انقلاب عظيم اسلامي اعلام داشته، و بسياري از شکوفايي جامعه را، در پرتو حرکت خردمندانه و هوشيارانه زنان جامعه اسلامي معرفي مي کند.



زن مربي بشريت

الفباي حقوق خانواده در اسلام، بر پايه محبت پي­ريزي شده و نقش آفرينِ هستي، زن را نقش آفرين تاريخ آفريده است. زن مربي بشريت است و کانون تربيت خانواده، بدون اين مربي شايسته، رنگ سعادت نخواهد ديد و خانه، حضور مسئوولانه و مدبرانه مادري کاردان را مي طلبد. اين نقش نمي تواند تشريفاتي يا حتي قراردادي باشد و حق تعالي در نظام زيبا و حکيمانه آفرينش زن را در چنين جايگاهي قرار داده است. زن کانون هستي و پايگاه مهر ورزي و عشق خانواده، مرکز آموزش صفا، صميميت، ايثار و عطوفت به همگان است.



حضور اجتماعي زنان

ترديدي نيست که حضور اجتماعي زنان و فعاليت آنها در عرصه هاي سياسي به خودي خود نه تنها ممنوع نيست، بلکه مطلوب هم است؛ مگر اين که به وظايف خانوادگي زنان لطمه زده و جنبه هاي اصيل مادري و همسري آنها را به خطر اندازد. زن مسلمان امروز، بايد خطبه ها و خطابه هاي زهرا و زينب (ع) را که در شرايط سخت روحي ايراد کرده اند، نه يک بار، بلکه بارها و بارها و بارها بخواند تا متوجه شود که الگوهاي واقعي زن مسلمان، چگونه در کنار وظايف مادري و همسري، به بيان حقايق پرداختند و راز زندگي معنوي زن را آشکار ساختند. زن مسلمان امروز، با داشتن الگوهاي برجسته اي چون زهرا و زينب بايد در مسائل سياسي و اجتماعي بي تفاوت نبوده و وظايف خويش را با پاس داشت از وظايف مادري و همسري انجام دهد.



زن، خانواده، جامعه

بي ترديد سعادت هر جامعه، در گرو سعادت خانواده هاي آن است. خانواده، کانون پرورش نسل آينده است و زن در خانواده، مرکز اصلي مهر و عاطفه مي باشد. کمبود عواطف در جامعه، زندگي افراد را خشک و بي روح مي کند و نسل بعد را روز به روز از سعادت فردي و اجتماعي دور مي سازد. امام خميني (ره) که با قيامش، حياتي دوباره به شخصيت زن ايراني بخشيد، در پيامي زن را به عنوان مربي صلاح و فساد يک جامعه معرفي مي فرمايد: « نقش زنان در عالم، از ويژگي هاي خاص برخوردار است. صلاح و فساد يک جامعه، از صلاح و فاسد زنان در آن جامعه سرچشمه مي گيرد. زن يکتا موجودي است که مي تواند از دامن خود افرادي به جامعه تحويل دهد که از برکاتشان يک جامعه، بلکه جامعه ها به استقامت و ارزش هاي والاي انساني کشيده شوند و مي تواند به عکس آن باشد.



آسيه، پيکره ايمان

نظري به تاريخ حيات زن در اعصار پيشين و جستجو در رويدادهاي گوناگوني که زن عهده دار نقش آنها بوده اين نکته را آشکار مي سازد که هرگاه زن جان و روان خويش را پاک دارد و به عوالم روحاني بگرايد و هر بار که ضمير خويش را از نگار هوس و ظاهر سازي ها بزدايد، چنان با عظمت و نيرومند مي شود که حتي ممکن است تعيين سرنوشت تاريخ ملتي، به اراده او بستگي پيدا کند.

نمونه بارز اين زنان، آسيه همسر فرعون است. آسيه در زبان قرآن به عنوان الگويي کامل در مقام عشق ورزي به ايمان خدا معرفي گرديده است. او پيشرو تمام زناني است که با دلي مالامال از نور ايمان، فکر و عقيده اي محکم و استوار دارند. آري، زن در جهان آفرينش مي تواند به گونه اي نيرومند و نافذ گردد که آسيه آن زن خداجوي بود.
نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

همه گریان
یکشنبه دهم تیر 1386 22:22
نگاه آسمون سرده اونم آفتاب و گم کرده زمستونه زمستونه تو باور ميکني يا نه؟ هوا ابري و دلگيره ولي بارون نميگيره براي گريه حيرونه تو باور ميکني يا نه؟ امروز اميدوارم فردا آرزو مندم...باز نميآيي شايد فردائي نباشد... زينگ زينگ تيله هاي غربت آرامشم ميدهد.وبي ترديد قدم در راه بي پايان مينهم يادمان باشد اگر دلمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سرو پائي نکنيم کجائي که ببيني چگونه بي تو و براي تو هنوز زيستن را پيرايه ميکنم با ياد تو آي آدمها برويد بگذاريد به درد خود بميرم ودير زمينيست به حال تارزان غبطه ميخورم کاش زبانتان را نميفهميدم و معنيه زخم زبانهايتان را نميدانستم بر سر پيمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود هيچ کس تنها نيست وقتي خدا هستبه کدامین قبله نماز میگذاریم؟
به کدامین دین معتقدیم
کار ما به کدامین گناهمان گره خورده
این همه زجه و فریاد برای چیست؟
خدای من کیست
همیشه در ستایش اویم
ولی گوئی گم کرده ام اورا
قصه ی برگ و باده تموم سرنوشتم
بهارو میخوام اما پائیزیه سرشتم
سحر
پائیزی
راه گم کرده
در هنگام تولد همه خندان و ما گریان
الهی که هنگام مرگ
همه گریان
و ما لبخند به لب باشیم
همین........
نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

پرواز را به خاطر بسپار
جمعه هشتم تیر 1386 17:58
 

مانند پرنده ای باش:

که روی شاخه ای سست و ضعیف ، لحظه ای می نشیند و آواز می خواند ،

 احساس می کند شاخه می لرزد، ولی با این حال آواز خود را ادامه می دهد ،

                                  " چون مطمئن است که بال و پردارد -

نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

بدي را با خوبي پاداش دهد
پنجشنبه هفتم تیر 1386 14:46
حكيم، كسي است كه بدي را با خوبي پاداش دهد . ( امام علي عليه

 السلام )

پروردگارا!

به من آرامش ده

تا بپذیرم آنچه را نمی‌توانم تغییر دهم

دلیری ده

تا تغییر دهم آنچه را که می‌توانم تغییر دهم

بینش ده

تا تفاوت این دو را بدانم

مرا فهم ده

تا متوقع نباشم  دنیا و مردم آن مطابق میل من

رفتار

 کنند

نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

مي خواهم چكامه اي بسرايم از سنگ
چهارشنبه ششم تیر 1386 16:5
روز چگونه آغاز مي شود؟
:در پياله خورشيد
نور لمبره مي خوردو
بيرون مي ريزد
و آسمان را تر مي كند.
از رطوبت آسمان قطره اي بر زمين مي چكد
و زمين نيز
تر مي شود

 

مي خواهم چكامه اي بسرايم از سنگ
چكامه اي از مرواريد هاي سبز
ونه ترانه اي مويه گر
كه از پيرار پرير روانم زمزمه كند
با عطر شوم گياه مرده
و روايتي از آن زمان هاي سپنج
كه بر شاخصار زندگي خشكيده اند
مي خواهم چكامه اي بسرايم از سنگ
زيرا روان سيمابگون شعر
هرگز بي گرانش انديشه نتواند
در آن دم كه با بدر هايزمان روييدم
بربرگهاي سرب فام از مه
نيروي جادو گر خورشيد بود
و سلاح بامداد بر كرانه هاي تلخ مي درخشيد
...
عادت ندارم در مقابل مسائل روز جامعه بي تفاوت باشم و خوب هم مي دونم كه مخاطب احتمالي اينجا غالبا حال و حوصله خوندن مطالب جدي رو نداره و اصولا در فكر اين چيز ها نيست.
انتخابي ديگر در راه است انتخاباتي فرمايشي انتخابي كه كانديداهاي آن هيچ كدام(تقريبا) نماينده تفكر غالب مردم ما نيستند. نمايندگاني كه بايد سوگند به قانوني بخورند كه اساسا ضايع كننده حقوق اساسي مردم و مخالف حقوق بشر و آزادي هاي اساسي است.كه فقط همين ماده 98 و 99 پذر همين كانديدا ها رو در آورده و جلوشون گذاشته... بسه ديگه
تا بعد

نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

مهربانتر،آسمانی تر کنیم
چهارشنبه ششم تیر 1386 16:2
به نام او که نامش درمان دل های خسته یادش،شفای قلبهای

شکسته ومعرفتش،معراج عارفان است .

 

کاش وقتی زندگی فرصت دهد

بادلی رنجو از پروانها یاد کنیم

کاش رسم دوستی راساده تر،

مهربانتر،آسمانی تر کنیم

کاش حرفی که چندان سبز نیست

قلبهای نقره ای را نشکنیم

ما همه روزی از این جا میرویم

کاش این پروانه هارا باور کنیم

 

نوشته شده توسط hamidreza | موضوع: | لينک ثابت |

 

 
reza 23

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
hamid reza 25-4-86بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
.
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
Please enter your favorite
color and then click the button.
hamed reza 26-
JavaScript Codes
set as your home page New Page 5

http://www.javakhafan.7p.com